الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

87

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

قحطى ، برف ، باران ، پيدايش گياه‌ها و حيوانات و انسان‌ها مواجه مىشد با فكر كودكانهء خود چنين فرض مىكرد كه موجودى به‌نام « خدا » هست و اوست كه اين پديده‌ها را به‌وجود مىآورد ، اما بعد كه از روى تجارب علمى كه يگانه معيار سنجش صحت و سقم افكار و انديشه‌هاست تأثيرات طبيعت را شناخت و دانست كه هريك از آن‌ها علتى در خود طبيعت دارد قهراً جايى براى اين انديشه باقى نمىماند . « 1 » ولى حقيقت اين است كه نه تمام احكام و قضاوت‌هاى بشر از اين نوع است كه احتياج به تأييد تجربه داشته باشد - بلكه ممكن است انسان مستقيماً از روى دلائل عقلى ، فلسفى يا رياضى به نتيجه‌اى برسد بدون آن‌كه قبلًا آن را حدس زده باشد و يا آن‌كه اثبات آن احتياج به تجربه داشته باشد - و نه چيزى كه بشر را به‌سوى اعتقاد به خدا كشانده است توجيه و تفسير حوادث جزئى طبيعت است . وانگهى آن‌چه كه بشر به خاطر ترس به آن روى مىآورد لزوماً يك امر موهوم نمىتواند باشد ، انسان از ترس اتم به پناهگاه‌ها روى مىآورد ولى موهوم نيست . از ترس گرسنگى به مواد غذايى و از ترس گرما و سرما عوامل مناسبى را تهيه مىكند وانگهى جهل و ترس چگونه آدمى را به فكر خداى غيبى و نامرئى انداخت ، نه خدايان محسوس بلكه به آفريدگار جهان متوجه ساخت ، بلكه همان‌گونه كه در آغاز مقاله گفته شد آن چيزى كه مبدأ و منشأ اعتقاد به خداست توجيه مجموعهء نظام هستى است نه فلان پديدهء خاص . اعتقاد به خدا در زمينهء توجيه كل نظام هستى به‌وجود آمده است نه در زمينهء توجيه فلان پديدهء طبيعت و تعليل آن . بشر به حكم غريزهء ذاتى خود از يك طرف فكر مىكند كه مبدأ تمام كائنات - كه يك واحد به هم وابسته‌اى است - چيست ؟ چطور شد كه اين همه موجودات با نظام معين لباس هستى پوشيده ؟ ريشه و اساس همهء اين‌ها چيست ؟ و از طرف ديگر نظم بديع

--> ( 1 ) . راسل مىگويد : « ترس ريشهء اصلى پيدايش گرايش مذهبى است ؛ ترس از جانوران ، ترس از قهر طبيعت ( زلزله ، صاعقه و سونامى ) ترس انسان از انسان ، پس مذهب مولود ترس و جهل است » . ( وايت ، توضيح و بررسى مصاحبه راسل ، ص 121 ) .